پیوندهای از هم گسیخته در وبلاگ‌ها

ستون‌های کناری وبلاگ‌ها، همیشه برای من دریچه‌ای رو به دنیای وبلاگ‌نویسان دیگر بود. در ستون‌های کناری وبلاگ‌ها، همیشه بخش پیوندها و پیوند‌های روزانه را عاشقانه رصد می‌کردم. به خودم که می‌آمدم، متوجه می‌شدم که ساعت‌هاست غرق در نوشته‌های آدم‌های گوناگون شده‌ام. هر کسی از هر جایی با هر لحن و بیانی، از هر چیزی با… ادامه خواندن پیوندهای از هم گسیخته در وبلاگ‌ها

وبلاگ شخصی؛ خوب یا بد؟

سعی می‌کنم هر روز سری به فیدخوان فیدلی بزنم تا از یادداشت‌های دوستان وبلاگ‌نویسم و وبلاگ‌هایی که مطالب‌شان را دنبال می‌کنم، مطلع شوم. طبق عادت فیدلی را باز کردم و مطالب دیروز را مرور کردم. در این بین مطلبی با عنوان «چرا داشتن وبلاگ شخصی یک ضرورت است؟» از بهراد جاود دوست داشتنی نظرم را… ادامه خواندن وبلاگ شخصی؛ خوب یا بد؟

یک دلیل مهم برای وبلاگ‌نویسی

زمان زیادی را ننوشتم. چراغ این وبلاگ انقدر روشن و خاموش شده است، که مدت‌ها نیم‌سوز بود. گاهی در یک هفته چندین نوشته منتشر می‌کردم و گاهی کلمات، ترس از روبه‌رو شدن با شهر ارواحی را داشتند که خالی از سکنه بود. اما بدون استثنا هر روز به یک دلیل مهم به وبلاگم سر میزدم.… ادامه خواندن یک دلیل مهم برای وبلاگ‌نویسی

با گل‌ها مهربان باشیم

آخرین‌باری که در تاریکی صبح از خانه بیرون آمدم، روزهای پایانی خدمت سربازی‌ام بود. یک ربع مانده به ۶ صبح با لباس سربازی از خانه بیرون میزدم تا قبل از ساعت ۰۷:۴۵ صبح پادگان باشم. امروز بعد از گذشت یکی دو سال، وقتی هوای سرد بیرون را روی صورتم حس کردم، هوا تاریک بود. مانند… ادامه خواندن با گل‌ها مهربان باشیم

محتوا، میراث من است؛ به مناسبت روز وبلاگستان فارسی

تا جایی که به یاد دارم، از آخرین مرتبه‌ای که به مناسبت روز وبلاگستان فارسی و گرامی‌داشت این روز، از سوی وبلاگ‌نویسان و فعالین وب فارسی یک حرکت جمعی صورت گرفت، زمان زیادی می‌گذرد. فکر می‌کنم ۴-۵ سال پیش بود که به همت داوود مظفری و رسانه پارسیش، با تعدادی از وبلاگ‌نویسان و فعالین وب… ادامه خواندن محتوا، میراث من است؛ به مناسبت روز وبلاگستان فارسی

بد بنویس، اما بنویس!

از رختخواب بلند شدم و نمی‌دونم چرا با همون لباسی که دیشب از بیرون اومده بودم خونه، خوابیده بودم! بدنم کوفته بود و طبق عادت همیشه نه ورزش کردم و نه دوش گرفتم و نه حتی صبحونه خوردم، منی که صبح تا چیزی نخورم پام رو از خونه نمیزارم بیرون، یه راست رفتم سمت درب… ادامه خواندن بد بنویس، اما بنویس!

حق نوشتن، حق مادرزادی ماست!

جزء صداهای آرومی که از اتاق پذیرایی میاد، تو این وقت شب تو خونه‌ی ما نباید انتظار صداهای دیگه‌ای رو هم داشت. صدای کم تلویزیون که داره تو سر و کله زدن شخصیت‌های سریال لیسانسه‌های ۲ رو از خودش پرت می‌کنه بیرون و صدای به هم خوردن میل‌های بافتنی مادرم، مادری که قراره مادربزرگ بشه… ادامه خواندن حق نوشتن، حق مادرزادی ماست!