دسته: سربازی

خاطرات و تجربه‌های سربازی رفتن من

با گل‌ها مهربان باشیم

آخرین‌باری که در تاریکی صبح از خانه بیرون آمدم، روزهای پایانی خدمت سربازی‌ام بود. یک ربع مانده به ۶ صبح با لباس سربازی از خانه بیرون میزدم تا قبل از ساعت ۰۷:۴۵ صبح پادگان باشم. امروز بعد از گذشت یکی دو سال، وقتی هوای سرد بیرون را روی صورتم حس کردم، هوا تاریک بود. مانند […]

پس کی تموم میشه!

زمانی که ۷ سالم بود و رفتم مدرسه، با کمی حس ذوق و ترس؛ با خودم می‌گفتم اووووو کی تموم میشه پس این درس خوندنا و راحت شدن از شر کتاب و امتحان و معلم. ۱۲ سالم شد و رفتم مقطع راهنمایی، با کمی حس بزرگ شدن؛ اما انگار همون آش بود و همون کاسه، […]

ساندویج محمود، لاکچری نیست ولی باصفاس

از اونجا که تو سفارت سابق آمریکا یا همون لانه‌ی جاسوسی در حال خدمت مقدس (!) سربازی هستم، یه ساندویچی به اسم ساندویچ محمود تو ضلع شرقی لانه تو خیابون مفتح پیدا کرده بودیم که با بچه‌ها هر از گاهی می‌رفتیم اونجا. نکته‌ی جالب این ساندوچی سال تاسیس و شروع به کارش هست که سال […]

تلخ و شیرین؛ آنچه که گذشت

تو این مدتی که گذشت اتفاقات زیادی افتاد، اتفاقات تلخ دور و اطراف‌مون و اتفاقات شیرین واسه خودم که خب بزرگی و ناراحتی تلخی‌ها به اون اتفاقات شیرین و خوشحالیاش می‌چربید. تو این مدتی که گذشت نشد که بنویسم و وبلاگم رو که هر هفته به روز می‌کردم، به روز کنم با اینکه دور و […]

اندر حکایت سربازی رفتن

یه هفته مونده بود که برم سربازی و تصمیم گرفتم بخش فارسی وبلاگم رو راه بندازم و بنویسم هرآنچه را باید.برای طراحی وبلاگ از متن‌های آماده لورم ایپسوم استفاده کردم و همین متن‌های آماده لورم ایپسوم موند روی وبلاگ تا الآن که نزدیک به دو ماه و نیمه از سربازی من می‌گذره.هرچی باشه باید اولین […]