حق نوشتن، حق مادرزادی ماست!

جزء صداهای آرومی که از اتاق پذیرایی میاد، تو این وقت شب تو خونه‌ی ما نباید انتظار صداهای دیگه‌ای رو هم داشت. صدای کم تلویزیون که داره تو سر و کله زدن شخصیت‌های سریال لیسانسه‌های ۲ رو از خودش پرت می‌کنه بیرون و صدای به هم خوردن میل‌های بافتنی مادرم، مادری که قراره مادربزرگ بشه و این یعنی داری پیر میشی ولی با ذوق برای نوه لباس گرم می‌بافی.

البته گه‌گاهی هم از دیوار نازک اتاق خوابم که چسبیده به دیوار اتاق خواب همسایه، صداهای نامفهومی رو می‌شنوم و با خودم می‌گم احتمالا اون طرف دیوار، اگه کسی باشه پس صدای من و افکار من رو هم که دارن پخش می‌شن رو کیبورد، می‌شنوه. به خواندن ادامه دهید