وبلاگ شخصی؛ خوب یا بد؟

سعی می‌کنم هر روز سری به فیدخوان فیدلی بزنم تا از یادداشت‌های دوستان وبلاگ‌نویسم و وبلاگ‌هایی که مطالب‌شان را دنبال می‌کنم، مطلع شوم.

طبق عادت فیدلی را باز کردم و مطالب دیروز را مرور کردم. در این بین مطلبی با عنوان «چرا داشتن وبلاگ شخصی یک ضرورت است؟» از بهراد جاود دوست داشتنی نظرم را جلب کرد.

بعد از خواندن یادداشت بهراد درباره چرایی‌های داشتن یک وبلاگ شخصی، فکر کردم شاید بد نباشد در این رابطه به عنوان کسی که سال‌هاست وبلاگ شخصی دارد و می‌نویسد، تجربیاتم را به اشتراک بگذارم.

به خواندن ادامه دهید

پازل زندگی آدم‌ها چطور چیده می‌شود؟

لا‌به‌لای پیام‌های ارسال شده در گروه تیم زرین‌پال در تلگرام، که هنوز دوستانی که جدید به تیم اضافه‌ می‌شوند و دوستانی هم که رفته‌اند مثل من در آن حضور داریم، پیام‌ها تبریک می‌دیدم. داستان چیست؟

ویدیویی را دیدم که برای مدتی من را به فکر فرو برد. لحظه‌ی خواستگاری دو همکار و دوستی که من تاثیر مستقیمی برای حضور و استخدام‌شان در زرین‌پال داشتم.

آزاده از بین ۵-۶ برنامه‌نویس استخدام شد و سالار هم هنگام سربازی، بعد از ظهرها برای پشتیبانی آمد و بعد از سربازی وارد حوزه‌ی اصلی کارش، یعنی فروش شد.

به خواندن ادامه دهید

سالن همایش هتل اِسکان، مناسب برای رویدادهای کم جمعیت

امسال برای پنجمین سالگرد تاسیس گروه عصر ماهان، باید رویدادی با حضور سهامداران مجموعه، اعضا هیئت مدیره و کارمندان برگزار می‌کردم.

انتخاب محلی مناسب برای این رویداد با تعداد نفرات ۷۰ الی ۸۰ نفر کار سختی بود. هزینه مناسب و کیفیت خوب داشتن، انتخاب یک محل مناسب برای برگزاری رویداد را سخت می‌کند.

اما به پیشنهاد دوست خوبم ایمان محمدعلی که همین اواخر عهده‌دار برگزاری جشنواره وب و موبایل ایران بود و بعد از آن رویداد سوار ابرها، هتل اِسکان همان انتخابی بود که دنبالش بودیم.

به خواندن ادامه دهید

از ابرآروان تا سوار اَبرهای ۹۸

هیچوقت فراموش نمی‌کنم. سال ۹۴ اوایل حضورم در زرین‌پال، چندین جوان با انگیزه‌ی زیاد، چندین و چندین بار به زرین‌پال می‌آمدند و می‌رفتند. بعد از یکی از همین جلسات، در شرکت صحبتی به میان آمد که این جوان‌ها و جلسات داستانش چیست؟

آنجا بود که برای اولین‌بار با اسم ابرآروان روبه‌رو شدم. پیش خودمان می‌گفتیم اینها دیگر کیستند. با چه امیدی همچین کسب‌وکاری راه‌انداخته‌اند. زرین‌پال با این همه دَبدبه و کَبکبه با اینها کار کند؟

اما گذشت. روزهایی که ما در زرین‌پال دچار بحران‌های خاصی بودیم و در تلاش برای رشد و توسعه بودیم، ابرآروان به آرامی و درست، مسیر خودش را ادامه می‌داد. من این توسعه و بزرگ شدن ابرآروان را به چشم خودم می‌دیدم.

به خواندن ادامه دهید

چگونه یک سخنرانی خوب داشته باشیم؟

تا جایی که خاطرم است، اولین‌بار که روبه‌روی جمعیتی قرار گرفتم تا پشت میکروفن صحبت کنم، اول ابتدایی بودم. باید سرود جمهوری اسلامی ایران را سر صف می‌خواندم.

صدای خنده‌ها را می‌شنیدم. مطمئن بودم که به من می‌خندند. برای اینکه حواسم را جمع کنم، چشم‌هایم را بستم و ادامه دادم. تمام که شد، دوستانم سر کلاس درس تمام ایرادات من را گفتند. با همان عقل دوران ابتدایی.

از آن روز بیست و اندی سال گذشته است. در این مدت کم و بیش برای صحبت مقابل جمعیت‌های کم، قرار گرفته بودم. اما قرار بود روز جمعه برای مراسم پنجمین سالگرد تاسیس گروه عصر ماهان من مجری و ارائه‌دهنده باشم!

به خواندن ادامه دهید