این جشنواره، جشنواره‌ی وب ایرانه

پارسال درست وقتی پام رو از جشنواره وب و موبایل ایران گذاشتم بیرون ناراحت بودم و کمی عصبی و سردرد ناشی از حرص خوردن واسه این همه اتفاق خوب که می‌تونه خیلی خیلی بهتر انجام بشه و جشنواره‌ی وب ایران رو به معتبرترین و بهترین جشنواره در ایران برای فعالین وب فارسی تبدیل کنه، اما… ادامه خواندن این جشنواره، جشنواره‌ی وب ایرانه

تفاوت رفتار ما در روز اول و روز ۱۰۱‌اُم

روز اولی که یه وسیله‌ای می‌خریم انقدر در حفظ و نگه‌داریش کوشا هستیم و حواسمون بهش هست که خود وسیله‌ای هم که خریدیم اگه زبون داشت، دادِش در میومد و می‌گفت بزار تو حال خودم باشم ؛) اما جذابیت و ذوقی که برای شروع یه کار یا خریدن یه وسیله داریم، همیشه به مرور زمان… ادامه خواندن تفاوت رفتار ما در روز اول و روز ۱۰۱‌اُم

جشنواره‌ای به وسعت ایران اما در حد محلات!

هرسال می‌دونستم نزدیکای دی و بهمن جشنواره وب ایران برگزار می‌شه و کلی براش ذوق داشتم. یه جورایی جشنواره وب ایران فعالیت تو وب فارسی رو برام با ارزش می‌کرد، موضوعی که کمتر مورد حمایت و اهمیت قرار می‌گیره و متاسفانه غیر از این جشنواره دیگه هیچ جشنواره‌ی مهم و قرص و محکم دیگه‌ای تو… ادامه خواندن جشنواره‌ای به وسعت ایران اما در حد محلات!

تلخ و شیرین؛ آنچه که گذشت

تو این مدتی که گذشت اتفاقات زیادی افتاد، اتفاقات تلخ دور و اطراف‌مون و اتفاقات شیرین واسه خودم که خب بزرگی و ناراحتی تلخی‌ها به اون اتفاقات شیرین و خوشحالیاش می‌چربید. تو این مدتی که گذشت نشد که بنویسم و وبلاگم رو که هر هفته به روز می‌کردم، به روز کنم با اینکه دور و… ادامه خواندن تلخ و شیرین؛ آنچه که گذشت

بازی وبلاگی: ۱۰۰ دلخوشی کوچک زندگی

راستش تو این سال‌ها که وبلاگ‌نویسی کردم شاید این اولین‌باری باشه که دارم یه بازی وبلاگی رو تجربه می‌کنم؛ البته اگه کوله‌پشتی رو بازی وبلاگی حساب نکنیم و خودمون، خودمون رو تو این بازی دعوت کنیم ؛) چون معمولاً تو بازی‌های وبلاگی وبلاگ‌نویسا همدیگرو به شرکت در بازی دعوت می‌کنن ولی وقتی این بازی رو… ادامه خواندن بازی وبلاگی: ۱۰۰ دلخوشی کوچک زندگی

به بهانه‌ی شب یلدا

زندگی‌هامون به سمتی رفته که واسه دور هم جمع شدن و شاد بودن باید دنبال بهونه باشیم؛ مثل شب یلدا، عید نوروز، عروسی پسرعمو یا دخترخاله، جشن تولد و… باز خداروشکر این بهونه‌ها هست، که اگه نبود سالی یه بارم همدیگرو نمی‌دیدم انقدر که درگیر زندگی خودمون شدیم. البته این درگیری و دویدن واسه زندکی… ادامه خواندن به بهانه‌ی شب یلدا

دروازه یکشنبه دوباره باز شد

کم پیش میاد کتابی رو دوباره باز کنم و از اول دوباره بخونم اما کتاب دروازه یکشنبه رو دوباره باز کردم و دوباره خوندم.یه بار قبلاً این کتاب رو معرفی کرده بودم، همچنین کتاب دیگر نویسنده‌ی این کتاب یعنی کار من جادو کردن است. ولی شاید همین مقدمه‌ی پیمان قاسم‌خانی برای این کتاب و در… ادامه خواندن دروازه یکشنبه دوباره باز شد