بازی وبلاگی: یه تصویر، یه دنیا حرف

هنرمندانی هستن که به زیبایی هرچه تمام‌تر دنیایی از معنی و مفهوم رو در یک تصویر به نمایش میزارن و بعد از دیدن این تصاویر، حالا این ما هستیم که به فکر فرو می‌ریم و دنیایی از حرفِ اون تصویر رو در ذهن‌مون مرور می‌کنیم.

شاید بد نباشه ما هم به عنوان وبلاگ‌نویس هر آنچه که تصاویر و حرف‌هایی که در دل خودشون دارن رو به زبون بیاریم و تو وبلاگ‌مون بنویسیم. به خواندن ادامه دهید

من چاق نیستم، فقط یکم تُپلم!

دبیرستان که می‌رفتم خیلی چاق بودم، نزدیک ۱۱۰-۱۰۰ کیلو شده بودم. یه روز به خودم اومدم و تصمیم گرفتم لاغر کنم. بدون دکتر رفتن، با ورزش و کم خوری و خوردن غذای سالم. نتیجه شد اینکه بعد از دو سال شدم ۷۰ کیلو و از کرده‌ی خود بسیار خوشنود بودم.

حالا اما دوباره ۱۰ کیلویی اضافه وزن پیدا کردم و این اراده و همت رو ندارم این ۱۰ کیلوی ناقابل رو کم کنم و از شرش خلاص بشم. با این پیش‌زمینه که من همون آدمی هستم که چند سال پیش تونست ۴۰-۳۰ کیلو از وزنش رو کم کنه! به خواندن ادامه دهید

پل عابر پیاده

دیگه نمی‌خوام ببینمت. باشه یه لحظه وایسا بزار این رد شه! سکوت.

منظورش از این، من بودم. اولین‌باری نبود که این خطاب می‌شدم. حقم داشتن، نه اسمی ازم می‌دونستن و نه قرار بود اصلا یه سرباز اون موقع شب از روی اون پل عابر پیاده رد بشه.

ولی من دیگه عادت کردم؛ به اینکه هر شب از روی اون پل عابر پیاده رد بشم و هر چند شب یه بار این خطاب بشم و بعد از رد شدنم از کنار اون دو نفرهایی که پل عابر پیاده رو به اون همه کافه‌های دنج و پارک‌های وسط شهر ترجیح داده بودن، به این فکر کنم که به خواندن ادامه دهید

عید نوروز جذابه، فقط وقتی که بچه باشی

همیشه یکی از مهم‌ترین جذابیت‌های عید نوروز برای من، دیدن فیلم‌های جذاب و مثلاً روزِ سینمای جهان بود. وقتی دَم عید تیزر فیلم‌ها رو میدیدم قند تو دلم آب می‌شد و برنامه‌ریزی می‌کردم که فلان تاریخ و ساعت حتماً خونه باشم و دیدن اون فیلم رو از دست ندم که اگه این اتفاق بیافته باید کلی صبر کنم تا دوباره تلویزیون اون فیلم رو نشون بده.

اما حالا که تمام فیلم‌های خوب و بد جهان، قدیم و جدید، عاشقانه و اکشن، همه و همه رو تو هاردم دارم و هر لحظه که بخوام میشینم و نگاهشون می‌کنم، فیلم‌های عید نوروز دیگه برام جذابیتی ندارن. به خواندن ادامه دهید

چی شد که ه جای ــِـ رو گرفت؟

داستان از اونجا شروع شد که درسی وجود داشت به اسم املاء که بلا‌اِستثنا همه عاشق این درس بودن! اما وقتی موقع امتحان املاء، معلم‌مون مادره امین رو اَزمون غلط املایی گرفت و گفت این درسته، مادرِ امین؛ دیگه نسبت به درسی که عاشقش بودیم شکست عشقی خوردیم و در صدد انتقام بر اومدیم.

گذشت و گذشت تا وقتی که دیدیم دیگه کسی اَزمون غلط املایی نمی‌گیره و به خیالمون گفتیم حالا وقتش رسیده که هرطور راحتیم بنویسیم. از پیامک و چت‌روم و انجمن‌های گفتگو شروع شد تا پی‌ام‌های تلگرامی و پست‌های شبکه‌های اجتماعی و بعضاً رسانه‌های رسمی و خبری و بنر‌های تبلیغاتی! به خواندن ادامه دهید