برای تولد چهل سالگیم بنز می‌خرم!

نشستی تو تاکسی، هدفون به گوش که به خودت میای و می‌بینی تو ترافیک همیشگیِ اتوبان همت یه بنز کنار تاکسی، مثل ما تو ترافیک گیر افتاده.

تو خوشبینانه‌ترین حالت پیش خودت فکر می‌کنی اگه پول این بنز رو داشتی می‌تونستی جاده‌ی پر از چاله چوله‌ی زندگی‌ات رو یه آسفالت نو بکشی و به جای اینکه هر روز دهنت آسفالت بشه و مثل خیابون‌های تهران زندگیت پر باشه از چاله چوله و وصله پینه، یدونه چاله رو هم نتونی پر کنی! به خواندن ادامه دهید

این کتاب را از آخر به اول بخوانید!

تقریباً دو سوم از کتاب رو خونده بودم که داشتم به این فکر می‌کردم چرا این کتاب همون کتاب جذابی نیست که محمدرضا شعبانعلی عزیز در این پست به معرفی اون پرداخته بود؟

ولی وقتی به یک سوم پایانی کتاب رسیدم همه چیز تغییر کرد و حالا تو دلم مُلتمسانه می‌خواستم که ای کاش این کتاب تموم نمی‌شد و به اندازه‌ی همون دو سوم کسل‌کننده، دو سوم دیگه ادامه داشت. به خواندن ادامه دهید

سِلِبریتی‌های وبِ ایران

زمانی که یه کاربر ساده‌ی اینترنت بودم و اون گوشه‌موشه‌های اینترنت واسه خودم چرخ می‌زدم و دلم خوش بود به یه وبلاگ فَکَستَنی و چهارتا خواننده و کامنت‌هایی از این دست که وبلاگ خوبی داری به وبلاگ منم سر بزن؛ آدم‌ها و وبسایت‌هایی بودن که خیلی معروف بودن.

یا اسم‌شون بزرگ و معروف شده بود که نمی‌دونستی این آدم معروف‌ها اصن چه شکلی هستن؛ جوونن، پیرن، عینکی‌ان یا کچل، کت‌وشلوار می‌پوشن یا تی‌شرت و خلاصه مجهول بودن، یا یه عکس ازشون موجود بود تو خود سایت‌شون که با دیدنش تو دلت می‌گفتی واو! چه آدم خفنی، میشه من یه روز از نزدیک ببینمش و باهاش عکس بندازم. به خواندن ادامه دهید

#در_کنار_همیم اما پر از سوء‌تفاهم

کافیه یه اتفاقی تو این مملکت بیافته تا هرکسی که کورکورانه یا عاقلانه خودش رو منتصب به یه جریانی می‌دونه، از اون اتفاق استفاده یا به عبارت دقیق‌تر، سوء‌استفاده کنه و اصل ماجرا رو به واسطه‌ی این سوء‌تفاهم‌ها به حاشیه ببره و حواشی بشن پررنگ به جای متن. متاسفانه!

چهارشنبه همه‌مون شکه شدیم از اتفاقاتی که فکر نمی‌کردیم هیچوقت تو تهران بیافته و شاهد حمله تروریستی تو مجلس باشیم. شنیدن این مدل اخبار از هرجای دنیا برامون عادی شده بود غیر از تهران؛ ولی حقیقت داشت و چقدر تلخ و ناراحت‌کننده بود برامون. ناراحت و عصبی بودیم از اتفاق افتاده و شخصا ناراحت و عصبی بودم از  این حجم از سوء‌استفاده‌ها و سوء‌برداشت‌ها. به خواندن ادامه دهید

تفاوت رفتار ما در روز اول و روز ۱۰۱‌اُم

روز اولی که یه وسیله‌ای می‌خریم انقدر در حفظ و نگه‌داریش کوشا هستیم و حواسمون بهش هست که خود وسیله‌ای هم که خریدیم اگه زبون داشت، دادِش در میومد و می‌گفت بزار تو حال خودم باشم ؛)

اما جذابیت و ذوقی که برای شروع یه کار یا خریدن یه وسیله داریم، همیشه به مرور زمان کم و کم‌تر میشه تا جایی که می‌رسیم به ضرب‌المثل نو که بیاد به بازار کهنه میشه دل‌آزار و اینجا اگه اون وسیله‌ی زبون‌بسته‌ی طفلی زبون داشت، می‌گفت تو کوچه‌ی ما هم عروسی می‌شه ؛) به خواندن ادامه دهید